ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
674
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلطان الملك الاشرف شعبان ، از آن پس قدرى در فرمانروايى خود صاحب اختيار شد . الجاى اليوسفى و طغيتمر النظامى و جماعتى از زندانيان را كه از امراى او بودند ، آزاد كرد . الجاى را امير سلاح كرد و بيبقا المنصورى و بكتمر المحمدى از امراى اجلاب را به شركت يك ديگر اتابكى ارزانى داشت . چندى بعد سعايت كردند كه آن دو عزم شورش دارند و مىخواهند زندانيان را كه از اجلاب هستند آزاد كنند و سلطان را در قبضهء قدرت خود درآورند . سلطان فرمان داد آن دو را در بند كردند . آنگاه منكلى بغا الشمسى را از حلب فراخواند و اتابكى داد . و امير على الماردانى را از دمشق بياورد و نيابت سلطنت داد . همچنين در همهء مشاغل دولتى تغييراتى داد و همه به رأى و نظر او بود . از جملهء اينان مملوك او ارغون الاشرفى بود كه همواره راه ترقى پيمود تا به مقام اتابكى رسيد و از خواص سلطان شد . طيبغا الطويل را به جاى منكلى بغا امارت حلب داد و بيدمر [ 1 ] الخوارزمى را به جاى ماردانى به دمشق فرستاد . ولى پس از چندى او را به بند كشيد و صد هزار دينار مصادره كرد و به طرسوس تبعيدش كرد . پس از منجك اليوسفى را از طرابلس به دمشق روانه نمود و اشقتمر الماردانى را به همان مقام كه پيش از اين بود منصوب نمود . در اواخر سال 769 طيبغا الطويل در حلب بمرد . او قصد عصيان داشت . اسنبغا الابوبكرى را به جاى او امارت حلب داد . سپس او را در سال 770 عزل كرد و قشتمر المنصورى را به جاى او گذاشت . و اللّه تعالى ولى التوفيق بمنه و فضله . كشته شدن قشتمر المنصورى به حلب در واقعهء اعراب حيار [ 2 ] بن مهنا امير عرب از آل فضل بود . عصيان كرد و سلطان پسر عم او زامل [ 3 ] بن موسى بن عيسى را به جاى او امارت داد . حيار همچنان دم از مخالفت مىزد . در ايام تابستان به بلاد حلب تاخت . بنى كلاب نيز گرد او را گرفتند و دست به زدن قوافل زدند . نايب حلب قشتمر المنصورى به دفع ايشان پرداخت . عربها بر حوالى حلب دستبرد مىزدند و چارپايان مردم را پيش مىكردند و مىبردند . عاقبت ميان دو گروه جنگ افتاد . در اين جنگ قشتمر المنصورى و پسرش محمد بن قشتمر كشته شدند . گويند آنها را نصير بن حيار [ 4 ] كشت . سپاهيان ترك شكست خورده به حلب بازگشتند و حيار به باديه گريخت . سلطان معيقيل بن فضل را بر عرب امارت داد . سپس حيار بن مهنا از سلطان امان طلبيد و به فرمان او درآمد . سلطان او را به مقام نخستينش بازگردانيد . و اللّه تعالى اعلم .
--> [ ( 1 ) ] متن : بندمر . [ ( 2 ) ] متن : جماز . [ ( 3 ) ] متن : نزال . [ ( 4 ) ] متن : يعبر بن جماز .